الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

374

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

و به او گفت : « اى پدر ! كسى را بر امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله خليفه قرار ده ؛ زيرا اگر چوپان شترها يا گوسفندانت بيايد و شترها و يا گوسفندانش را بدون چوپان رها كند ، به او مىگويى امانتت را رها ساخته‌اى ، پس چگونه باشد امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله ؟ بنابراين كسى را بر آنها خليفه قرار ده » . ( 1 ) وى نگاهى از روى شك و ترديد به او كرد و به وى پاسخ داد : « اگر كسى را بر آنها خليفه قرار دهم ، ابو بكر چنين كرده و اگر آنها را رها كنم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنان را رها نموده بود ! ! « 1 » » . ( 2 ) سخن « عبد اللّه » سرشار از آگاهى و منطق بود ؛ زيرا از حكمت نيست كه رئيس امور ، رعيت را مهمل گذارد بدون اينكه براى آن بعد از خود رهبرى را تعيين كند كه به امور سياسى و اجتماعى آن توجه نمايد و اگر اين امر مهم را مهمل گذارد ، رعيّت را در معرض بحرانها قرار داده و شرّ عظيمى متوجه آن خواهد شد و عمر ادعا كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله توجهى به رهبرى روحانى و زمانى پس از خود نداشته و كسى را به عنوان جانشين خود تعيين نفرموده است و شايد « درد » بر او غالب گشته و او را از خود بىخود ساخته و فراموش كرده بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در روز « غدير خم » حضرت امام امير المؤمنين عليه السّلام را به عنوان جانشين بعد از خود تعيين نمود و مسلمين را ملزم به بيعت با آن حضرت ساخت و خود عمر شخصا از جمله كسانى بود كه با او بيعت نمود و به آن حضرت گفت : « خوشا به حال تو اى على ! اينك مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه‌اى گشته‌اى » . ( 3 ) به هر روى ، زخمهاى عمر او را رنجاندند و درد شديد ، وى را به شدّت آزرد به طورى كه سخت بىتاب گشته بود و مىگفت : « اگر آنچه در زمين دارم

--> ( 1 ) مروج الذهب 2 / 321 .